مرگ و زندگی

آزمودم، مرگِ من در زندگی است
چون رَهَم زین زندگی، پایندگی است
"مثنوی معنوی"



من این را آزموده ام
[یعنی از طریقِ تجربه ی درونی
و خودشناسیِ عملی
به این آگاهی و دریافت رسیده ام]
که :
زندگیِ من
همراه با هویت و "هستی"
در واقع مرگِ من است.
زیستنِ با جان نیست
زندگی جانانه نیست.
چون برپایه ی تعلقات است.
و تعلق و هستی رنج آفرین است.
و رهاییِ من
آزادیِ من، 
پایندگیِ من،
زندگیِ واقعی من
که فناناپذیر است
[و حتا با مرگ فیزیکی هم
به بقای خود ادامه خواهد داد]
وقتی است که از این "هستی"
از این تعلقاتِ خاطر
از این معشوق ها
و بتهای خیالی
و توهمی
و بیگانه
و بیرونی
بِرَهم
و
به عَدَم
به نیستی
بپیوندم.


كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَان(۲۶)
 وَيَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ(۲۷)
 "سوره الرحمن"

هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر